قیمتگذاری کالا: درصد سود یا حاشیهٔ سود؟
درصد سود روی قیمت خرید حساب میشود و حاشیهٔ سود روی قیمت فروش؛ همین باعث میشود «سی درصد» در دو مغازه دو چیز باشد. کالای صد هزار تومانی با سی درصد سود میشود ۱۳۰ که حاشیهاش ۲۳٪ است. برای مقایسه با کارمزد و تخفیف، همیشه حاشیه را ملاک بگیرید.
تفاوت markup و margin با یک مثال عددی، چهار چیزی که باید پیش از قیمتگذاری در بهای تمامشده باشد، و کِی باید قیمت را عوض کرد.
«روی هر کالا سی درصد میکشم.» جملهٔ آشنایی است، و در دو مغازه دو معنی کاملاً متفاوت دارد.
سی درصدِ چه چیزی؟
کالایی را ۱۰۰ هزار تومان خریدهاید.
سی درصد روی قیمت خرید یعنی میفروشید ۱۳۰. سودتان ۳۰ هزار است، که ۲۳٪ قیمت فروش میشود.
سی درصد حاشیهٔ سود یعنی سود باید ۳۰٪ قیمت فروش باشد. پس قیمت فروش ۱۴۳ میشود، نه ۱۳۰.
سیزده هزار تومان اختلاف، روی هر قلم. مغازهداری که فکر میکند حاشیهٔ سودش سی درصد است ولی درصد را روی قیمت خرید میزند، در واقع بیستوسه درصد دارد — و اگر با این فرض هزینههایش را پوشش داده باشد، کم میآورد.
هیچکدام غلط نیست؛ مهم این است که بدانید کدام را دارید استفاده میکنید.
قیمت فروش با درصد روی خرید: خرید × (۱ + درصد)
قیمت فروش با حاشیهٔ هدف: خرید ÷ (۱ − حاشیه)
پیش از قیمتگذاری، بهای تمامشده را کامل کنید
قیمت روی فاکتور خرید، همهٔ چیزی نیست که آن کالا برایتان تمام شده. این چهار مورد هم باید داخلش باشند، وگرنه از عددِ غلط شروع میکنید:
- کرایه حمل و ترخیص — سربار خرید باید روی کالا بنشیند نه هزینهٔ جدا.
- ضایعات و تستر — کالایی که رایگان میرود، بهایش را باقی فروشها باید بپوشانند.
- مرجوعی — کالایی که زیاد برمیگردد، سود واقعیاش کمتر است.
- کارمزد درگاه و پست برای فروش آنلاین.
حاشیهٔ سود واقعی هر کالا هر چهار را کامل باز کرده.
قیمتگذاری خودکار، و کجا خطرناک است
میشود برای هر کالا یک درصد سود تعریف کرد تا قیمت فروش خودش از قیمت خرید حساب شود. این برای فروشگاهی با هزاران قلم، تفاوت بین قیمتگذاری منظم و قیمتگذاری با حافظه است — و وقتی قیمت خرید عوض میشود، قیمت فروش هم دنبالش میرود.
ولی یک درصد ثابت برای همه، تقریباً همیشه اشتباه است. کالای پرگردش با حاشیهٔ کم بیشتر پول درمیآورد تا کالای کمگردش با حاشیهٔ زیاد؛ دوره گردش موجودی همین را باز کرده. درصد را دستهبهدسته تعیین کنید، نه یک عدد برای کل فروشگاه.
مشتریهای مختلف، قیمتهای مختلف
اگر هم خرده میفروشید هم عمده، یک قیمت جواب نمیدهد. راه غلط، تخفیف دستی سر فاکتور است — آنوقت هیچکس نمیداند این تخفیف سیاست بوده یا سلیقهٔ فروشنده.
راه درست: هر کالا تا پنج سطح قیمت فروش دارد و روی هر فاکتور انتخاب میکنید کدام اعمال شود. مصرفکننده، همکار، عمده — هرکدام سطح خودش. آنوقت تخفیف دستی میماند برای استثناها، که واقعاً استثنا باشند و دیده شوند.
کِی قیمت را عوض کنیم
سه نشانه:
قیمت خرید عوض شده. بدیهی است ولی جا میافتد، مخصوصاً وقتی کالا را با قیمت قدیم هنوز در انبار دارید. نکته: اگر با میانگین موزون کار میکنید، همان لحظهٔ خرید تازه میانگین بالا میرود.
کالا راکد شده. قیمت پیامی است که به مشتری میدهید. کالایی که هشت ماه نچرخیده، شاید مسئلهاش قیمت است نه تقاضا.
حاشیهای که فکر میکردید، نیست. گزارش سود کالا را ماهی یک بار باز کنید. قلمهایی پیدا میشوند که سودشان با تصورتان نمیخواند، و تقریباً همیشه دلیلش یکی از آن چهار مورد بهای تمامشده است.
سؤالهای پرتکرار
درصد سود چقدر باشد؟
عددی که هزینههای ثابتتان (اجاره، حقوق، برق) را هم بپوشاند نه فقط بهای کالا. اگر فقط بهای کالا را پوشش بدهد، هر فروش سود دارد و آخر ماه ضرر میکنید.
قیمت را رند کنم؟
برای فروش حضوری معمولاً بله؛ رند کردن باید بعد از محاسبه انجام شود نه بهجای آن، تا بدانید چقدر از حاشیهتان را دادید.
قیمتها را دستهجمعی میشود عوض کرد؟
بله، و برای فروشگاهی با هزاران قلم لازم است — به تفکیک دسته یا برند، نه یکییکی.
قیمت سایت با مغازه فرق داشته باشد؟
میتواند، و خیلی فروشگاهها عمداً این کار را میکنند. به همین دلیل ارسال قیمت به سایت اختیاری است در حالی که ارسال موجودی همیشه انجام میشود.
قیمت خرید را نمیدانم، چه کنم؟
آنوقت سود نمیدانید، فقط گردش پول میدانید. این اولین چیزی است که باید درست شود، پیش از هر بحثی دربارهٔ درصد.
حسابشاپ سفارشهای ووکامرس را میگیرد، فاکتور و سند حسابداری را خودش میسازد و موجودی را همتراز نگه میدارد.
شروع رایگان